سلام رفقای عزیزم!
امیدوارم حال خودتون و رژیمتون خوب باشه. من بزنم بهتخته اوضاع روحیم مساعده که دلیلشم صدالبته وزن کم کردنه! میدونین، حال من رابطهی تنگاتنگی با وزنم داره! مخصوصا امروز صبح خودمو وزن کردم و دیدم شدم 105.5 . البته یهمقدار سرعت وزن کم کردنم کند شده اما خوب راضیم درکل. به قول معروف آش کشک خالمه و باید ازین مسیر عبور کنم هرجوری شده!
راجع به تردمیل رفتنم تو کامنتدونی صحبت کردهبودین، دیدم بد نیست درین زمینه یه توضیح کوچولویی بدم.
ببینین من تو دو سال گذشته -بهصورت خیلی بینظم البته- هرزگاهی رو تردمیل رفتم و کلا زیاد عضلاتم نا آماده نیستند. از اول آبان هم بهصورت جدی هرروز تردمیل رفتم و روزای اول ضربان قلبم تا صد و هفتاد میرفت اما الان با اینکه سرعتمو بالاتر بردم اما ضربان قلبم صد و سی -نهایتا صد و چهل میشه. میخوام بگم آمادگی بدنیم بهتر از قبل شده و الان اونجوری نیست که وحشتناک خسته شم یا به نفسنفس بیفتم.
راجع به روشم هم اینو بگم که آهنگ میزارم -در اصل بدون آهنگ نمیتونم اصلا- بعد 2 دقیقه با سرعت شش، 5دقیقه با سرعت هشت، 10 دقیقه با سرعت شش و نهایتا 3 دقیقه با سرعت شش میرم. این شد بیست دقیقه، یه بار دیگههم -بدون توقف یا استراحت- همین برنامهی بیست دقیقهای رو تکرار میکنم که میشه چهل دقیقه کلا. که معادل 4.6 کیلومتره. بعد همینجوری یواش یواش سرعتو کم میکنم و تا 5 کیلومتر ادامه میدم. البته الان کل سرعتها رو زیاد کردم و تو همون چهل دقیقه پنج کیلومترم تموم میشه. بعد سریع دوش میگیرم و شاداب و سرحال میرم میشینم سر کارام! ضمنا چون صبحا دانشگا هستم معمولا عصرها میدوئم.
دیگه اینکه کفش و لباس مناسب برای دو خیلی مهمه. جوری که من الان دیگه نمیتونم با هر شلوار یا هر سوووتینی بدوئم حتا! در کل لباس خوبه راحت و سبک باشه و گشاد هم نباشه یعنی کامل به بدن بچسبه که حین دوئیدن دست و پای آدمو نبنده! برای کفش هم حتما برید تو کفش فروشی و بگید کفش دو میخوام! تو اینترنت هم میتونین سرچ کنین تا دستتون بیاد کفش دو چه مشخصاتی باید داشته باشه. بعد حساس باشین رو کفش! چون با کفش نامناسب ممکنه آسیب ببینین یا پادرد بگیرین.
دیگه جونم براتون بگه که قدیما میگفتن خنده بر هر درد بیدرمان دواست، من میگم ورزش بر هر درد بی درمان دواست. کلا اونقدری هورمونهای شادیزا تو آدم ترشح میکنه که سرخوش میشی. بعد یه خوبی دیگه هم داره اینکه چون کلی عرق ریختی و رو تردمیل دیدی مثلا تموم اون چهل دقیقه همش معادل سیصد کالری سوزوندی، اینه که بعد حواست به دونه-دونه کالریهایی که میخوری هست و میدونی چه مصیبتی باید کشید برای سوزوندنشون!
ولی جدا از شوخی اگه خودتونو عذاب ندین و به جایی برسید که با خودتون مهربون باشین و ورزش رو به چشم تفریح انجام بدین و با موزیک و اینا، ادامه دادنش راحت تر از وقتیه که از سر اجبار و به زور خودتونو مجبور کنید به ورزش.
خوب حالا که اینقدر رفتم بالای منبر و از قسمتهای خوب رژیمم گفتم، بذارین از قسمتهای ننگینش هم بگم براتون!
که جاتون خالی نباشه پریشب تو خونه تنها بودم، بعد یهو حالیبهحالی شدم بلند شدم رفتم سه تا شیرینی گنده برداشتم و در یه چشم بههم زدن بلعیدمشون! یعنی برای لحظاتی شدم همون آدم سابق و اون عادات مخربم که از خود بیخود میشدم و پرخوری میکردم برگشت سرم. بعد عذاب وجدان گرفتم البته، ولی خودمو آروم کردم و دلداری دادم و گفتم حالا طوری نشده که! فدای سرت! قول بده تکرار نکنی ولی دیگه. خلاصه که نسبتا به خیر گذشت.
چون خطری که همیشه در کمین منه اینه که مثلا بعد ازین که سه تا شیرینی رو خوردم، یهو میزنم زیر همه چی و میگم خوب دیگه فایده ایی نداره، حالا که رژیمم شکست وهمهچی خراب شد برم یه دیس پلو خورش مفصل هم بخورم!!! بعد دوباره سیکل معیوب شروع میشه! اما اینبار سریع موضوع رو جمع کردم و نذاشتم کار به جاهای باریک بکشه. به هر حال آدمیزاده و جایز الخطاست! نمیشه به خاطر یه بار که از دستمون در رفته و رژیمو شکستیم خودمونو بکشیم و ناامید شیم که.
همینا دیگه! به امید روزای خوشتیپی برای هممون!